تبليغاتX
جور ديگر بايد ديد...

جور ديگر بايد ديد...

نه / به چشمهایت خیره نخواهم شد/ ماهیان / گردابها را می شناسند

سلام

دلم برا محرم تنگ شده...

خدايا، يعني من محرم امسال رو هم مي بينم؟

+ نوشته شده در  شنبه 15 آبان1389ساعت   توسط سيد مهدی  | 

شعر مهمان

http://mahdihashemi.persiangig.com/image/M/hamid_borghei.JPG يك بحر طويل مهدوي ـ عاشورائي...

از سيد حميدرضا برقعي

عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظهء باران نرسیده است؟ و هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است؟ چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟ دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 شهریور1389ساعت   توسط سيد مهدی  | 

هيئتي هاي كتابخوان

يه طرحی براي اجرا در هيئت تو ذهنمه، با اين حال وهوا: «نهضت كتابخواني بچه‌هاي هيئت».

از ایام نمایشگاه کتاب تا حالا فکرش رهام نمیکنه. ياد يك دغدغة ديرينه‌ام افتادم: چرا بچه‌هاي هيئت آن‌طور كه بايد، كتاب نمي‌خوانند؟

از كجا مي‌دانم؟ اگر شما هم چند سال ـ مثل من ـ در اين مجالس و هيئآت شركت كرده باشيد حرف مرا قبول مي‌كنيد. از تعاريف بگذريم؛ درست است كه بچه‌هاي هيئت نسبت به خيلي‌هاي ديگر بهترند، دغدغه مذهبي دارند، وقتشان را سر خيابان‌ها و پاي تلويزيون تلف نمي‌كنند و سعي مي‌كنند پاي منبر و مجلس روضه باشند؛ دوست‌دار ولايت هستند؛ ولي…

ولي به هزار و يك دليل محكم، توقع‌ها از بچه‌هاي هيئت بالاتر از اين حرف‌هاست. مگر نه اين است كه رهبرمان ـ كه همگي، بخصوص بچه‌هاي هيئت، در وصفش مي‌گوييم از تو به يك اشارت، از ما به سر دويدن ـ مي‌فرمايد: «من هر زمان كه به ياد كتاب و وضع كتاب در جامعة خودمان مي‌افتم، قلباً غمگين و متأسف مي‌شوم. اين به خاطر آن است كه در كشور ما به هر دليلي كه شما نگاه كنيد، بايد كتاب اقلاً ده برابر اين ميزان، رواج و توسعه و حضور داشته باشد.»(1)

يا در جاي ديگري مي‌گويند: «مردم ما كتابخوان نيستند، اين كتاب‌نخواني، نقص خيلي بزرگي است.»(2)

يا «همة افراد خانة ما تقريباً ـ يعني شايد بگويم هيچ استثنايي ندارد ـ شب هميشه در حال مطالعه خوابشان مي‌برد. خود من هم همين‌طورم؛ نه اينكه وسط مطالعه خوابم ببرد؛ مطالعه مي‌كنم، تا خوابم مي‌آيد؛ كتاب را مي‌گذارم و مي‌خوابم. همة افراد خانة ما همين‌طورند؛ يعني وقت كه مي‌خواهند بخوابند، حتماً يك كتاب پهلوي دستشان است. من فكر مي‌كنم كه همة خانواده‌هاي ايراني بايد اين‌طوري باشند؛ من توقعم اين است.»(3)

جملاتي كه در بالا آمد مسلماً خيلي بالاتر از اشاره است، درد دل است، توقع است، شايد فرياد باشد؛ پس چرا با سر نمي‌دويم كه كتابخوان شويم؟

 _________

1. ديدار با دست‌اندركاران برگزاري هفته كتاب، 30/7/1375.

2. ديدار با وزير و مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 4/9/1371.

3. مصاحبه با خبرنگار صدا و سيما، پس از بازديد از هشتمين نمايشگاه كتاب تهران، 26/2/74.

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 خرداد1389ساعت   توسط سيد مهدی  | 

يادت بخير قيصر!

چند وقت است دلم مي‌گيرد!

 

مرحوم دكتر قيصر امين پور

 

چند وقت است دلم می گیرد

دلم از شوق حرم می گیرد

 

مثل یک قرن شب تاریک است

دو سه روزی که دلم می گیرد

 

مثل این است که دارد کم کم

هستیم رنگ عدم می گیرد

 

دسته سینه زنی در دل من

نوحه می خواند و دم می گیرد

 

گریه ام، یعنی باران بهار

هم نمی گیرد و هم می گیرد

 

بس که دلتنگی من بسیار است

دلم از وسعت کم می گیرد

 

لشکر عشق، حرم را به خدا

به خود عشق قسم می گیرد

 

 

ياد روزهايي كه دنيا يك قيصر و يك سروش نوجوان داشت بخير!

چند وقت است كه دلم مي گيرد!

 

+ نوشته شده در  شنبه 8 خرداد1389ساعت   توسط سيد مهدی  | 

باز هم سلام! باز هم من اومدم!

اين چند وقته اصلاً حالم خوش نبود. نه كتابي خوندم، نه چيزي نوشتم، نه كار فوق‌العاده‌اي انجام دادم…

نه! اينها از پيامدهاي يافتن «مشترك مورد نظر» نيست! به چيزهاي ديگه ربط داره!

فكر مي‌كردم بعد از يافتن «مشترك مورد نظر» كلي به آرامش خاطر مي‌رسم. خدائيش از جهاتي هم رسيدم ولي ظاهرا اين آرامش خاطر فقط يه مقدمه و انرژيه براي تحمل دردهاي بزرگ‌تر…

بگذريم…………

اول مهر رفتم مدرسه! بعد از چندين سال، دوباره فرصتي پيش آمد (پيش نيامد، پيش آوردم!) كه به دغدغه‌هاي ديرينه‌ام برسم. ديگه هم رهاش نمي‌كنم…

هِي الكي منتظر موندم تا اوضاع بهتر بشه بعد برسم به اين دغدغه‌ها: درس خوندن، روزنامه‌نگاري حرفه‌اي، نوشتن حرفه‌اي، كار فرهنگي و… و در كل آدم شدن…

ولي ظاهرا قرار نيست اوضاع بهتر بشه! بايد با همين وضع شروع كرد… و شروع كردم… منتظر باشيد!

+ نوشته شده در  شنبه 18 مهر1388ساعت   توسط سيد مهدی  | 

معرفي كتاب

كتاب "گنجينه اصلاح الگوي مصرف" منتشر شد

صفحات اوليه اين كتاب شما را به زواياي تازه‌اي از زندگي شخصيِ امام خميني(ره) خواهد برد و در ادامه از رهبرت به تو خواهد گفت. از شام‌هاي شبش كه گاه جز يك اُملت ساده نيست و حتي از خصوصي‌ترين صحبت‌هايش با مردي كه قرار بود پدر عروس آينده‌اش شود و...

اين كتاب بزرگان و علمايي چون آيت‌الله بهجت، استاد مطهري، شهيد بهشتي و خيلي‌هاي ديگر را نيز از ياد نبرده و از خاطرات كوتاه و ناب آنها دربارة شيوه و روش مصرف‌شان در زندگي آورده است.

در فصلي ديگر از سيرة شهدا و زندگي شخصي و اجتماعي آنان خواهيم خواند. از سادگي زندگي، دقت در استفاده از اموال بيت‌المال حتي يك پوكه فشنگ، و از ابتكاراتشان در استفاده از دور ريزترين اشياء در جبهه و...

از ويژگي‌هاي بارز اين كتاب اراية راهكارهاي گوناگون صرفه‌جويي در زمينه‌هاي مختلف است. از راه‌هاي آسان براي صرفه‌جويي در آب و برق و گاز و بنزين گرفته تا پس‌انداز و حتي استفادة بهينه از كم‌ارزش‌ترين چيزها در خانه. خانم‌هاي خانه در اين فصلِ كتاب خواهند دانست كه چطور در زمان پخت‌وپز بدون از بين بردن مزة غذا، از روغن كم‌تري استفاده كنند. و ارائة ده‌ها نكتة طلايي ديگر...

فصل پيام‌ها و شعارها (كه شامل ده‌ها جملة يك يا دو خطي است) يكي از جذاب‌ترين فصل‌هاي كتاب است كه گاه در كنار پيام با طنز لطيفِ خود تو را وادار به لبخند و تفكر مي‌كند.

اسراف در قرآن، احاديث معصومين، سخنان امام خميني(ره)، سخنان مقام معظم رهبري، چند مقاله، اسراف در شعر شاعران، ضرب‌المثل، حكايات ادبي، سخن بزرگان و معرفي چند كتاب از ديگر فصل‌هاي اين «گنجينه» است.

اين كتاب به اهتمام سيد مهدي هاشمي و حميده رضائي گردآمده و توسط انتشارات سبط‌النبي به بازار عرضه شده است. قطع كتاب رقعي، تعداد صفحات آن دويست و بهاي آن 3200 تومان (معادل بهاي خريد يك پيتزا) است. اين «گنجينه» را مي‌توانيد از كتابفروشي‌هاي سطح شهر تهيه نماييد.

 

چند پيام از فصل پيام‌ها و شعارهاي كتاب «گنجينة اصلاح الگوي مصرف»:

ـ حتي كولرها هم طاقت گرماي آفتاب داغ تابستان را ندارند... كولرها را در محل سايه قرار دهيم.

ـ روشن كردن لامپ اضافي، دليل قطعي قطعي برق است!

ـ بني‌آدم اعضاي يكديگرند... در مصرف برق صرفه‌جويي كنيم!

ـ در كارگه كوزه‌گري رفتم دوش / كردم همة چراغ‌ها را خاموش / در مصرف برق صرفه‌جويي بكنيد / اي كوزه‌گر و كوزه خر و كوزه‌فروش

ـ در خانه اگر كس است، يك لامپ بس است!

ـ جز چراغي كه به خانه رواست، چراغ‌هاي ديگر را خاموش كنيد!

ـ شب را براي همه روشن نگه داريم!

ـ كسي نمي‌داند لامپ‌هاي پرمصرف كدام‌طرفي هستند، گاهي به نفع روشنايي كار مي‌كنند، گاهي به نفع خاموشي!

ـ آب رفته به اين راحتي به جوي برنمي‌گردد!

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت   توسط سيد مهدی  | 

یک درس (مطلب مهمان!)

در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت ميزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.

- پسر پرسيد: بستنى با شکلات چند است؟

- خدمتکار گفت: ٥٠ سنت

پسر کوچک دستش را در جيبش کرد، تمام پول خردهايش را در آورد و شمرد. بعد پرسيد:

- بستنى خالى چند است؟

خدمتکار با توجه به اين که تمام ميزها پر شده بود و عده‌اى بيرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن ميز ايستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت:

- ٣٥ سنت

- پسر دوباره سکه‌هايش را شمرد و گفت:

- براى من يک بستنى بياوريد.

خدمتکار يک بستنى آورد و صورت‌حساب را نيز روى ميز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تميز کردن ميز رفت، گريه‌اش گرفت. پسر بچه روى ميز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1387ساعت   توسط سيد مهدی  | 

مطلب مهمان ـ از وبلاگ «یادداشتهای یک احمد»

نامه ای به مسیح
سلام
نوشتن نامه برای شما کاری سخت است کسی که روح الله است و مقدس و از مادری مقدس زاده شده صفحات تاریخ مرا به یاد روزی انداخت که مهاجران مسلمان در برابر فرستادگان قريش که براي بازگردان آنها به حبشه آمده بودند، قرار گرفتند و از هر سو نداي درباريان بر اخراج آنان بلند شده بود، جعفر بن ابي طالب آياتي از سوره مريم را تلاوت کرد:
وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَاناً شَرْقِيّاً …… قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيّاً
وَجَعَلَنِي مُبَارَكاً أَيْنَ مَا كُنتُ وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيّاً وَبَرّاً بِوَالِدَتِي وَلَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيّا
وَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدتُّ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيّاً ذَلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ.(۱)
نجاشي، پادشاه حبشه پس از شنيدن اين آيات در حالي که اشک در چشمانش حلقه زده بود، خطاب به نمايندگان قريش گفت: به خدا قسم گفتار پبامبر اينان و آنچه که عيسي آورده از يک سرچشمه نور است. برويدمن هرگز اينان را به شما تحويل نمي‌دهم.
می خواهم سخنانم از کتابی باشد که به آن اهانت شد همان که شما بشارت به آمدنش داده بودید :

«قل يا اهل الکتاب تعالوا الي کلمه سواء بيننا وبينکم الا نعبد الا الله ولا نشرک به شيئاولا يتخذ بعضنا بعضا ارباباً من دون الله فان تولوا فقولوا اشهد وا بانا مسلمون.»(۲)
«بگو اي اهل کتاب بياييد از آن کلمه اي که ميان ما و شما يکسان است پيروي کنيم . به جزخداي يکتا هيچ کس را نپرستيم و چيزي را با او شريک قرار ندهيم و برخي ، برخي ديگر را به جاي خدا به ربوبيّت بر نگزينيم. پس اگر آن ها از حق روي گرداندند، بگوييد شما گواه باشيد که ما تسليم فرمان خداونديم.»
واز آنجایی که می خواهم آنان که دایه دار پیروی تو را دارند این نامه را بخوانند می گویم :
ولا تجادلوا اهل‌الکتاب الا بالتي هي احسن الا الذين ظلموا منهم وقولوا آمنا بالذي انزل الينا وانزل اليکم والهنا والهکم واحد ونحن له مسلمون».(۳)
«و با اهل کتاب جز به شيوه‌اي که نيکوتر است مجادله نکنيد مگر کساني از آن‌ها که مرتکب ستم شده‌اند و بگوييد: به آن ‌چه بر ما و (به آن‌چه) بر شما نازل شده ايمان آورده‌ايم و خداي شما يکي است و ما همه‌ فرمان برداريم.»
اکنون درصدد پاسخ گفتن به فیلم فتنه نیستم؛اما بد نیست بدانند که ما طبق آنچه که از قران کتاب آسمانی خود آموخته ایم به تمام پیامبران الهی ایمان داریم :

«قل آمنا بالله وما انزل علينا وما انزل علي ابراهيم واسماعيل واسحق ويعقوب والاسباط وما اوتي موسي وعيسي والنبيون من ربهم لا نفرق بين احد منهم ونحن له مسلمون» (۳)
[ای پیامبر از جانب خود و پیروانت به همه ]بگو :ما به خدا وآنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهیم واسماعیل واسحاق ویعقوب و نوادگان [داری مقام نبوتشان ]فرود آمده،وآنچه به موسی وعیسی و پیامبران از سوی پرورگارشان داده شده ایمان آوردیم ،ومیان هیچ یک از آنان فرق نمی گذاریم ،و ما در برابر او تسلیم هستیم.
باید توجه داشت که پیامبران اللهی همه برای هدایت بشر آمده اند و اهانت به آنها اهانت به تمام بشریت است و اهانت به کرامت انسانی .
ما بر اساس آموخته های دینی خود حق اهانت به هیچ کسی را نداریم :
«ولا تسبوا الذين يدعون من دون ‌الله فيسبوا الله عدواً بغير علم کذالک زينا لکل امه عملهم».(۴)
«هرگز به بت‌پرستاني که غير خدا را مي خوانند اهانت نکنيد، زيرا آنان نيز به خداي شما اهانت مي کنند از روي جهل. اين چنين ما براي هر اُمتي عملشان را زينت داده‌ايم»
باید یاد آور شوم که طبق علوم روانشناسی افراد وقتی متوسل به توهین و اهانت می شوند که دستشان از منطق واستدلال کوتاه شود آنان که در مقابل منطق اسلام حرفی را برای گفتن ندارند بگذار اهانت کنند که چرا :
چراغی را که ایزد بر فروزد هر آن کس پف کند ریشش بسوزد
ودر نهایت هم منتظر روزی هستیم که تو با مهدی موعود (عج ) خواهی آمد و عدالت برا بر جهان حاکم خواهیم دید .
وَسَلَامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيّاً
از دیگر وبلاگ نویسان هم دعوت می کنم که آنها هم بنویسند مخصوصا :
طلبه ای از نسل سوم ، صهیون پژوه ، عقیق ،تروریست حقیقی ،جور دیگر باید دید
در مورد فیلم فتنه بیشتر بدانید:فتنه فیلم فتنه
--------------------------------------------------------------------------------
(۱)مریم
(۲)آل عمران 64
(۳)عنکبوت 46
(۴)انعام 108

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت   توسط سيد مهدی  | 

مطلب مهمان ـ از وبلاگ سقاخانه

لباس ِعید ِ ما٬ امسال مشکی است.
 
ما امسال٬ آجیل هم نخریدیم.
 
و شیرینی نخودچی و گردویی هم نه!
 
و صدای "یا مقلب القلوب" خواندن مادرجون٬ نپیچید.
 
و از دست ِ مادرجون٬ هم عیدی نگرفتیم.
 
امسال عید٬ کنار بابا
 
جای ِ مادرجون خالی بود...خیلی خالی!
 
آقا سید مهدی!
 
بابا٬ گریه نکرد.
 
اما ریش هایش٬ تند و تند سفید شد.
 
و فشار خونش هی بالا رفت.
 
بابا به ما گفت که وقتی خیلی دلمان برای مادرجون تنگ شد
 
یاد ِمادر ِشما باشیم.
 
که خیلی جوانتر از مادرجون بود
 
گفت که یادمان باشد٬برای تشییع مادر ِشما٬ کسی نبود غیر از ۴ نفر!
 
که کسی بلند بلند٬ "لااله الا الله" نگفت.
 
آقا سید مهدی!
 
 من و امیر٬ مادر و بابا٬ دوستان مادرجون٬
 
همه می دانیم که مادرجون کجا دفن است.
 
اما آقا سید مهدی!
 
دوستان مادر ِ شما٬ نمی دانند قبرش کجاست...
 
بچه سید ها دلتنگ مادرشان که می شوند
 
نمی دانند که باید سر کدام مزار بروند...
 
آقا سید مهدی!
 
 دعا می کنی که مادرجون٬پیش مادر شما باشد؟
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1387ساعت   توسط سيد مهدی  | 

سين‌جینی منتشر نشده با حاج مهدي سلحشور

سيد مهدي هاشمي

اشاره: «حاج مهدی سلحشور» دیگر نیازی به معرفی ندارد.همه ي ما تا بحال حداقل یک بار با صدای گرم و حنجره آسمانی‌اش لحظاتی بارانی و آسمانی داشته‌ایم.

اگر در مقابلش قرار گیرید وادار به احترام می‌شوید، از بس مهربان و مؤدب و فروتن است! بر خلاف بعضی از مداحان به قولی که می‌دهد شدیداً مقید است. اگر فکر می‌کنید برای مداحی فقط به هیئت‌های بزرگ و با کبکبه و دبدبه جواب مثبت می‌دهد، سخت در اشتباهید! برای شنیدن مداحی‌هایش کافیست در سایت «گوگل» عبارت «حاج مهدی سلحشور» را جستجو کنید...

اگر چه گپ و گفت ما کوتاه و تلگرافی است، اما تک‌تک کلمات آن جای تأمل دارد. بقیه خصوصیات و واقعیت‌های درونی ایشان را از روی جوابهایشان دریابید...

mahdi

ـ نام و نام خانوادگي؟

مهدي سلحشور

ـ كي و كجا پا به عرصه گيتي گذاشتيد؟

تهران 1350

ـ تحصيلات و شغل؟

حوزوي

ـ خودتان را در يك جمله تعريف كنيد.

عبد مسكين و مستكين و مستجير

ـ شغل؟

طلبه

ـ چرا وارد حوزه شديد؟

به خاطر عشق به سربازي امام زمان(عج)

ـ اولين باري كه مداحي كرديد؟

بدون در نظر گرفتن مقدمات از هشت سالگي تا 15 سالگي، مثل تكبير گفتن

در مسجد و اذان گفتن و حضور در گروه سرود و قرائت دعاي توسل و زيارت عاشورا.

ـ بهترين شعري كه خوانده‌ايد؟

دلا چون صبحدم صادق نبودي / براي پر زدن لايق نبودي

بيا تا فاش گويم جرمت اين بود / كه در آن روزها عاشق نبودي

ـ با كدام يك از ائمه مأنوس‌ترين؟

حضرت زهرا(س)

ـ يك آرزوي برآورده شده؟

زيارت كربلا

تا به حال عصباني شده‌ايد؟

بله

اولين چيزي كه بعد از شنيدن اين كلمات به ذهنتان مي‌رسد؟

ـ عشق: حسين

ـ كربلا: بهشت

ـ قم: عش آل محمد

ـ مشهد: امام رئوف

ـ بقيع: غربت

ـ شيعه: صراط مستقيم

ـ ولي فقيه: سكاندار

ـ شهيد همت: خلوص و تقوا

ـ صدام: بدتر از حيوان

ـ كوچه بني‌هاشم: حضرت زهرا(س)

ـ علي‌اكبر(ع): نور چشم حسين(ع)

ـ شلمچه: سكوي پرواز

ـ فرج‌الله سلحشور: سادگي، خلوص

ـ انرژي هسته‌اي: حق مسلم ماست

ـ عشق: اهل‌بيت

ـ محرم: عامل حفظ مكتب

ـ رضا(ع): همة وجود

ـ از اين كه ساكن قم هستيد چه احساسي داريد؟

خداي را سپاسگزارم

اگر غير از مداحي اهل‌بيت به عنوان يك هنر مي‌خواستيد هنري را انتخاب كنيد، چه مي‌كرديد؟

عكاسي

Mahdi

ـ تعريف شما از «بچه هيأتي»؟

كسي كه به يك ريسمان محكم چنگ زده و اگر هم طوفان خطا و اشتباه و گناه او را به اين طرف و آن طرف ببرد، لحظه‌اي اين ريسمان را رها نمي‌كند، لذا نجات مي‌يابد.

 

(براي خواندن ادامه ي گفتگو روي ادامه ي مطلب كليك كنيد)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت   توسط سيد مهدی  |